تبليغاتX
کرامات اهل بیت علیهم السلام
کرامات اهل بیت علیهم السلام دریچه ای است بسوی باورها
شهادت امام موسی کاظم (ع) تسلیت باد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 9:1  توسط هیئت محبان پنج تن آل عبا (ع)  | 

يكى از آثار و بركات مجالس عزادارى حضرت سيد الشهدا (ع) شفا گرفتن است . به طورى كه بارها ديده ايم و شنيده ايم كه بعضى از عزاداران و گريه كنندگان بر حسين (ع) شفا گرفته اند.

نقل است كه مرجع بزرگ شيعه مرحوم آية الله العظمى بروجردى در سن نود سالگى داراى چشمانى سالم بودند كه بدون عينك خطوط ريز را هم مى خواندند و مى فرمودند: اين نعمت را مرهون وجود مبارك حضرت ابى عبدالله الحسين (ع) هستم : و قضيه را چنين نقل مى فرمودند:

در يكى از سالها در بروجرد بودم، به چشم درد عجيبى مبتلا شدم كه بسيار مرا نگران ساخته بود . معالجه پزشكان فايده اى نكرد و درد چشم هر روز بيشتر و ناراحتى من افزونتر مى گرديد، تااينكه ايام محرم شد. در ايام محرم آية الله فقيد ، دهه اول را روضه داشتند و دسته هاى مختلف هم در اين عزادارى شركت مى كردند . يكى از دسته هايى كه روز عاشورا به خانه آقا وارد شده بود، «هيئت گِلگيرها» است كه نوعاً سادات و اهل علم و محترمين هستند، در حالى كه هر يك حوله سفيدى به كمر بسته اند، سر و سينه خود را گل آلود كرده و بطور بسيار رقت بار و مهيج و در عين حال با سوز و گداز فراوان و ذكرى جانسوز آن روز را تا ظهر عزادارى مى كنند . آقا فرمودند:

«هنگامى كه اين دسته به خانه من آمدند و وضع مجلس با ورود اين هيئت هيجان عجيبى به خود گرفته بود من هم در گوشه اى نشسته و آهسته آهسته اشك مى ريختم و در اين بين هم مقدارى گل از روى پاى يكى از همين افراد گلگير برداشته و بر روى چشمهاى ملتهب و ناراحتم كشيدم، و به بركت همين توسل، چشمانم خوب شد و امروز علاوه بر اينكه متبلا به درد چشم نشدم، از نعمت بينايى كامل برخوردارم، و به بركت حضرت امام حسين (ع) احتياج به عينك هم ندارم». با اينكه همه قواى جسمانى ايشان تحليل رفته بود با اين وجود تا آخرين ساعات زندگانى از بينايى كامل برخوردار بودند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 10:37  توسط هیئت محبان پنج تن آل عبا (ع)  | 

برای تشخیص معجزه از سحر و جادو، 3 راه وجود دارد:

الف- قابلیت تعلیم و تعلم:

    • یکی از جهات امتیاز معجزه با اعمال ساحران و مرتاضان این است که معجزه هرگز قابل تعلم و یادگیری نیست و از طرفی نمی‌توان آنرا به دیگری نیز تعلیم داد. پیامبران الهی و صاحبان معجزات، هر گز در نزد استاد و در کلاس خاصی آموزش ندیده این گونه اعمال خارق‌العاده را از کسی فرانگرفته‌اند. بلکه قدرت اعجاز، موهبتی است آسمانی و عطایی است الهی که از ناحیه ذات خداوندی به آنان افاضه شده است. اما در مقابل، کارهای فوق‌العاده واعجاب انگیز مرتاضان و ساحران بگونه‌ای است که دیگران نیز می توانند با مطالعه کتب و با انجام تمرین ها و ریاضت‌های خاصی که آنان انجام داده‌اند، قدرت انجام آن گونه اعمال را به دست آورند.

ب- غلبه پذیری:

    • از آن جا که عالم طبیعت، جهان تزاحمات است لذا به وضوح مشاهده می‌کنیم که اگر چه بر کل هستی نظام عللی و معلولی و قانون علیت حاکم است، اما چنین نیست که همواره هر علتی بتواند معلول خویش را بالفعل موجود سازد، چرا که ممکن است موانع و عوامل دیگری وجود داشته باشد که جلو تاثیر این علت و پیدایش معلول آن را بگیرند. اعمال مرتاضان و جادوگران از آنجا که مستقیماً در ارتباط با خداوند و عالم مجردات نبوده و ارتباط خاصی را که معجزات با مبدأ هستی دارند، دارا نمی باشند، لذا محکوم همین تزاحمات عالم طبیعت بوده گاه مغلوب عوامل دیگر واقع می‌شوند. اما معجزات انبیاء و اولیاء الهی، از آن جا که به قدرت خداوندی بوده و مستقیماً با اراده‌ی او صورت می‌گیرند لذا هر گز محکوم تزاحمات عالم طبیعت واقع نشده، مغلوب عامل دیگر نمی‌شوند. به عبارت دیگر هرگز چنین نیست که کسی بتواند جلو قدرت اعجاز انبیاء آسمانی را بگیرد و یا در صورت وقوع معجزه آن را باطل سازد و از بین ببرد.

ج- تحدی:

    • معجزه مستقیماً متکی به قدرت الهی است بگونه‌ای که هرگز ممکن نیست در برابرعامل دیگری مغلوب گردد، باعث گردیده که همواره انبیاء الهی از دیگران بخواهند که اگر می‌توانند همانند معجزات آنها را انجام دهند و مثل آن را بیاورند که اصطلاحاً به این درخواست و ادعا تحدی گفته شده است. اما هیچ یک از ساحران و مرتاضان به خود جرأت نمی‌دهند که از دیگران درخواست مقابله به مثل نمایند و آنان را عاجز از انجام کاری نظیر کار خود بدانند یعنی به طور کلی اعمال خارق‌العاده آنان، هرگز همراه با تحدی نیست و این خود یکی از اساسی‌ترین جهات امتیاز بین اعمال ساحران و معجزات انبیاء الهی است.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 10:32  توسط هیئت محبان پنج تن آل عبا (ع)  | 

سربازان یزید که سر مقدس امام حسین علیه السلام را به شام می‌بردند، وقتی به شهر موصل رسیدند، دیدند مردم موصل به آنان اجازه ورود به شهر را نمی‌دهند.
این بود که در یک فرسخی شهر منزل کردند و سر شریف امام را روی سنگی نهادند.
از آن سر قطره خونی بر آن سنگ چکید.
پس از آن، هر سال روز عاشورا از آن سنگ خون می‌جوشید و مردم از دور و نزدیک، به زیارت آن سنگ می‌آمدند و عزاداری می‌کردند. این وضعیت تا زمان عبدالملک بن مروان ادامه داشت. اما او فرمان داد آن سنگ را از آن جا بردند، و دیگر اثری از آن در دست نیست.
اکنون در آن مقام گنبدی ساخته‌اند و آن را مشهد نقطه نام نهاده‌اند.

منابع:
نفس المهموم، ص 237.

مراجعه شود به:
نوشته ای از غیب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 10:30  توسط هیئت محبان پنج تن آل عبا (ع)  | 

ابو هاشم می‌گوید:
روزی خدمت امام حسن عسگری علیه السلام رفتم و دیدم مشغول نوشتن نامه است. پس از مدتی، وقت نماز فرا رسید. امام کاغذ و قلم را به زمین گذاشت و به نماز ایستاد. اما من دیدم قلم به نوشتن ادامه داد و تا آخر کاغذ را نوشت. من از دیدن این معجزه به سجده افتادم.
امام پس از نماز، قلم را به دست گرفت و به مردم اجازه ورود داد.

منبع:
بحار الانوار، ج 50، ص 304، ح 80

مراجعه شود به:
استجابت دعای امام حسن عسگری علیه السلام



********************

حضرت امام حسن عسگری علیه السلام از طرف حکومت عباسی به دست شخصی سپرده شده بود.
او از حکومت عباسی اجازه داشت امام را میان درندگان بیندازد.
همسرش به او گفت:« تقوای خداوند را پیشه کن. تو متوجه نیستی چه کسی در منزل توست؟»
آن گاه عبادت، پاکی و نیکوکاری امام را به شوهرش یادآور شد و گفت:« من از ناحیه او برای تو می ترسم. می‌ترسم حق او را رعایت نکنی و گرفتار عذاب بشوی.»

اما مرد زیر بار نرفت و امام حسن عسگری علیه السلام را میان درندگان انداخت. هیچ کس تردیدی نداشت که درندگان، امام را طعمه خود خواهند کرد. اما وقتی پس از مدتی برای تماشا آمدند، دیدند امام حسن عسگری علیه السلام ایستاده و در حال نماز است، و درندگان نیز دور او را گرفته اند.
با دیدن این منظره، امام را از میان درندگان خارج کردند.

منابع:
بحار الانوار، ج 50، ص 268، ح 29

مراجعه شود به:
استجابت دعای امام حسن عسگری علیه السلام

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 10:29  توسط هیئت محبان پنج تن آل عبا (ع)  | 

حکما وفلاسفه‌ی 2500 سال پیش با جرم و قاطعیت بیشتری درباره موجودات و حقایق موجودات این عالم اظهار نظر می‌کردند. دانشمند امروز خیلی بیشتر از دانشمند چند هزار سال پیش، خودش را در مقابل طبیعت، جاهل و نادان می‌داند.
این جای بسی تامل و تفکر دارد.

کتاب آسمانی
قرآن که معجزه علمی خاتم ‌الانبیاء است این تفاوت را با هر پیغمبری که آمده است اعجازش کتاب آسمانیش نبوده است، معجزه‌اش یک چیز بوده است و کتاب آسمانیش چیز دیگر. تنها خاتم‌الانبیاء بوده که کتاب آسمانیش در عین اینکه کتاب آسمانی او است معجزه‌‌ی او هم هست.

راز آن هم آشکار است: چون
دین او باید باقی بماند معجزه او هم باید باقی بماند. اینکه عصایی تبدیل به اژدهایی شد، سنگ بزرگی تبدیل به حیوان بزرگی شد، موضوعاتی است که فقط آنهایی که در آن زمان و مکان حاضرند می‌بینند و بعدها به صورت یک نقل تاریخی در می‌آید ولی یک معجزه‌ی علمی برای همیشه می‌تواند باقی بماند.



ببینید:

معجزه های پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ؛ شق القمر
معجزه پیامبر در خانه جابر بن عبدالله
نظریات مختلف درباره معجزه


+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 10:24  توسط هیئت محبان پنج تن آل عبا (ع)  | 

شق القمر در خود قرآن آمده است. فرضاً کسی شق القمر را توجیه و تعبیر کند، داستان معراج و سوره اسراء را چگونه می توان توجیه و تعبیر کرد؟

در کمال صراحت می فرماید: منزه است آن که شبی بنده خویش را از مسجدالحرام تا مسجدالقصی (بیت المقدس) برد تا برخی آیات خود را به او بنمایانیم. آیا این جریان یک خرق عادت، یک معجزه نیست؟

آیات 93-90 سوره اسرا و بعضی دیگر از آیات تقاضای معجزه به معنی آیت و بینه خواستن از طرف مردمی که واقعاً تردید دارند و دنبال دلیل و برهان و بینه می گردند نیست. این آیات و آیه 50 سوره عنکبوت منطق خاص مشرکان را در معجزه خواهی و منطق خاص قرآن را در فلسفه معجزه پیامبران روشن می کند.


در آیات 93-90 سوره اسرا سخن مشرکان این چنین آغاز می شود:

ما به سود تو به تو نمی گردیم و وارد گروه و دار و دسته تو نمی شویم مگر آنکه تو به سود ما در مقابل، در این سرزمین خشک مکه چشمه ای از زمین جاری سازی، یا باغی پر درخت که در آن نهرها جاری باشد یا خانه ای پر از طلا داشته باشی یا پاره ای از آسمان را بر ما بیفکنی و یا خدا و فرشتگان را نزد ما احضار کنی یا به آسمان بر شوی و برای ما و به نام و افتخار ما نامه خصوصی بیاوری.

مشرکان نگفتند: لن نومن بک که به معنی این است که تا فلان معجزه را نکنی به تو ایمان نمی آوریم. گفتند: لن نومن لک که به معنی این است که به سود تو به گروه تو ملحق نمی شویم یعنی یک تصدیق مصلحتی، یک خرید و فروش عقیده. به پیغمبر می گفتند: اگر تو پیغمبری، قیمت کالاها را از پیش به ما بگو تا در تجارتمان سود کنیم. واضح است که این معجزه خواهی یعنی بینه خواهی برای کشف حقیقت نیست. وسیله قراردادن پیغمبر است برای پول در آوردن. مشرکان می پنداشتند معجزه امری است در اختیار پیامبر. هر ساعتی که بخواهد و هر طور بخواهد و برای هر منظوری بخواهد معجزه می کند. در صورتیکه معجزه مثل خود وحی است. به آن طرف وابسته است نه به این طرف. همان طور که وحی تابع میل پیغمبر نیست جریانی است که از آن سو که پیغمبر را تحت تاثیر قرار می دهد معجزه نیز جریانی است از آن سو که اراده پیغمبر را تحت تاثیر قرار می دهد و به دست او جاری می شود. 


آنچه مشرکان از پیغمبرمی خواستند معجزه، یعنی آیت و بینه به منظور کشف حقیقت که حقیقت جویان حق دارند از مدعیان پیامبری بخواهند، نبوده است ، چیزی بوده که شأن پیغمبران عموماً این نبوده که به چنین درخواستهایی پاسخ بگویند. این است که پیامبر فرمود:

سبحان الله، من بشری رسول بیش نیستم یعنی آنچه شما می خواهید چیزی نیست که یک حقیقت جو از پیامبران و رسولان بخواهد و رسولان ملزم باشند به آنها پاسخ مثبت بدهند، چیز دیگری است. قرارداد و معامله است، مرا دیدن و خدا را ندیدن و از من به استقلال چیز خواستن است، اظهار تکبر و خودخواهی و اثبات امتیاز برای خود نسبت به دیگران است، تقاضای یک سلسله امور محال است معجزه یعنی بینه و آیت الهی که برای اثبات یک ماموریت الهی صورت می گیرد و به اصطلاح مقرون به تحدی است، منظور الهی از او در کار است، این است که محدود است به شرایط خاصی. اما کرامت یک امر خارق العاده است که صرفاً اثر قوت روحی و قداست نفسانی یک انسان کامل یا نیمه کامل است و برای اثبات منظور الهی خاصی نیست. معجزه زبان خداست که شخصی را تایید می کند ولی کرامت چنین زبانی نیست.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 10:23  توسط هیئت محبان پنج تن آل عبا (ع)  | 

روزی منصور دوانیقی امام صادق علیه السلام را احضار کرد تا او را بکشد و به ربیع، نگهبان و پرده‌دار مخصوصش، گفت:«وقتی دست هایم را به هم زدم گردنش را بزن.»
هنگامی که امام وارد شد، همین که چشم منصور به او افتاد، از جایش برخاست و گفت:«خوش آمدید ای ابا عبدالله. به دنبالت فرستادیم تا قرض‌هایت را ادا کنیم و حرمتت را پاس داریم.»
آنگاه با مهربانی جویای احوال خاندان امام صادق علیه السلام شد و به او گفت:«ما قرض‌هایت را خواهیم پرداخت.» و هدیه ای هم به امام داد و او را روانه‌ی خانه ساخت.
پس از آنکه امام صادق علیه السلام از مجلس منصور خارج شد ربیع از امام پرسید:«شمشیر را دیدید؟ آن شمشیر فقط برای کشتن شما بود. وقتی وارد مجلس شدید دیدم زیر لب چیزی می‌گفتید. چه می‌گفتید؟»
امام فرمود:«بله، با دیدن منصور، این دعا را خواندم:«حسبی الرب من المربوبین، و حسبی الخالقین من المخلوقین، و حسبی الرزاق من المرزوقین، و حسبی الله رب العالمین، حسبی من هو حسبی، من لم یزل حسبی، حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم.» (خداوندی که رب و پروردگار من است مرا از شر کسانی که تحت ربویتش هستند حفظ می‌کند، خالق من را از شر مخلوقاتش حفظ می‌کند. روزی دهنده مرا از روزی خوردنده کفایت می‌کند، پروردگار جهانیان مرا کافی است، و خداوندی که جز او خدایی نیست مرا بس است. بر او توکل نمودم که او پروردگار عرش باعظمت است.)

*****************

در زمان منصور دوانیقی امام صادق علیه السلام از کوفه عازم مدینه شد. دانشمندان کوفه، از جمله سفیان ثوری و ابراهیم بن ادهم تا بیرون شهر بدرقه‌اش کردند. گروهی از بدرقه‌کنندگان که جلوتر می رفتند، به شیری برخورد کردند که در راه نشسته است.
ابراهیم بن ادهم به آنان گفت:«بایستید تا امام صادق بیاید و ببینیم چه می‌کند.»
همه صبر کردند تا امام از راه رسید. امام با دیدن شیر، جلو رفت و گوش شیر را گرفت و از سر راه کنار برد.
آن گاه رو به جمعیت حاضر فرمود:«اگر مردم به درستی و راستی، خداوند را اطاعت می‌کردند می‌توانستند بر پشت همان شیر بار بگذارند و با آن بارکشی کنند.»



 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 10:20  توسط هیئت محبان پنج تن آل عبا (ع)  | 

بارگاه ملکوتی و روضه ملک پاسبان حضرت ثامن الحجج ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیه الاف التحیه و الثناء، ملجأ و پناه همه شیعیان بلکه همه مسلمانان جهان است و قلب هر عاشق و دلسوخته ای به ضریح مقدس و مطهّرش گره خورده و دست هر نیازمندی به سوی آن مرقد منوّر دراز است.

از کرامات و معجزات و شفا یافتن بیمارانی که از این قبر مطهّر بهره گرفته اند، کتابهای پر حجمی نگاشته شده است به یقین حتّی یک دهم از آنها را هم نتوانسته اند جمع آوری کنند، چه هر حاجتمندی که به محضر شریف آن وجود عزیز، شرف حضور پیدا می کند، با دستی پر و حاجت روا برمی گردد و هیچکس از خواسته و حاجت او هم خبردار نمی شود، جز صاحب آن قبر مطهّر و آن مقصد آمال.

img/daneshnameh_up//MASHHAD5.JPG

خدا می داند در طول تاریخ هزار و چند صد ساله چه بیمارانی که شفا گرفته اند و چه قرضدارانی که توسط کمک آن حضرت، قرض های خود را ادا کرده اند و چه صاحبان مشکلی که با استمداد از آن حضرت مشکل خود را گشوده اند! ما هم در اینجا چون قطره ای از دریا.

مراجعه شود به



+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 10:18  توسط هیئت محبان پنج تن آل عبا (ع)  | 

از حضرت امام رضا علیه السلام معجزات و کرامات فراوانی در تاریخ به ثبت رسیده است که به نمونه هایی از آن اشاره می شود:

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 10:16  توسط هیئت محبان پنج تن آل عبا (ع)  |